امروز:
شنبه سی و یکم سنبله (شهريور) ۱۳۹۷
|
11 محرم 1440
|
Sat 22 Sep 2018

در حکمت متعالیه به اثبات رسیده است که فرا تر از وجود چیزی دیگری تحقق عینی ندارد. پس نمی‌توان از علت وجود دم زد؛ یعنی اگر علیتی هست در داخل خود نظام وجود است، وجود در خارج از خود علتی ندارد. به عبارت دیگر، علت وجود وجود است نه چیز دیگر.
در داخل نظام وجود نیز مراتب، تشکیکی است؛ یعنی علة العلل در رأس هرم هستی و باقی موجودات در مراتب پایین تر و هر کدام در جایگاه خاصی قرار دارد.
این نظر صدر المتألهین در بادی امر است، اما در اسفار در نهایت نظرش به این جا منتهی می‌شود که در جهان فقط یک وجود داریم و باقی ظهورات و ظل آن وجود است (وحدت وجود).
آنچه که در این مقاله در صدد ارزیابی اش هستیم این مطلب است که: آیا از مبحث علیت‌ می‌توان به وحدت وجود رسید؟ یا باید وحدت وجود از طریق شهود به اثبات برسد و دلیل عقلی‌ای برای آن نمی‌توانیم اقامه کنیم. اگر بتوانیم از تدقیق در نظام علیت به وحدت وجود برسیم، در آن وقت می‌توانیم ادعا کنیم که صدر المتألهین وحدت وجود را از طریق برهان عقلی به اثبات رسانده است. و اگر نتوانیم چنین کنیم باید اعتقاد ورزیم که وی این نظریه را نه از طریق برهان عقلی، بلکه با استفاده از شهود قطعی که خود راهی مطمئن برای دستیابی حقایق است به اثبات رسانده است.
ثمره‌ی عملی اختیار هریک از دو شق این است که در صورتی که به اثبات رسد که از طریق قانون علیت نمی‌توان به وحدت وجود رسید و وحدت وجود می‌بایست از طریق کشف یقینی به اثبات رسد، این ادعا که صدر المتألهین در حکمت خودش به برهان عقلی مقید نبوده است بلکه از وحی و شهود نیز بهره برده است به کرسی می‌نشیند.
در این مقاله در صدد بیان این مطلب که آیا استفاده از وحی یا شهود در اثبات مسائل فلسفی جایز است یا نه؟ نیستیم. بلکه فقط می‌خواهیم به بحث بنشینیم که آیا صدر المتألهین از روش‌های کشف و وحی نیز بهره برده است یا نه؟
در باره‌ی این مطلب که آیا صدر المتألهین در حکمت متعالیه تنها مقید به استفاده از براهین عقلی بوده یا از وحی و شهود نیز استفاده کرده دو نظر است: برخی که جناب آقای عبودیت نیز از این دسته است می گویند که در حکمت متعالیه فقط و فقط از برهان عقلی استفاده شده است:
«جایز نیست وحی و کشف را جانشین برهان یا مقدمه‌ای برهانی کرد و آنها را روشی برای تعیین صدق گزاره‌ی فلسفی تلقی نمود یا جایگزین نقض عقلیشان کرد و و آنها را روشی برای تعیین کذب گزاره‌ی فلسفی و بطلان برهان قائم بر آن قلمداد نمود»
وی نحوه‌ی بکار گیری وحی و شهود را در حکمت فلسفه به یکی از شیوه‌های زیر می‌داند:
1ـ طرح کننده‌ی مسئله‌ی فلسفی باشد.
2ـ تأثیر در اقامه‌ی برهان داشته باشد (نه جانشین آن باشد).
3ـ تأثیر در هدایت عقل داشته باشد.
4ـ تأثیر در کشف مغالطه داشته باشد.
5ـ نشان‌دهنده‌ی سازگاری میان عقل و نقل و کشف صحیح باشد.
6ـ به عنوان مؤید مورد استفاده قرار گیرد
7ـ از دهشت مخاطب بکاهد.
مشاهده می‌شود که در هیچ یک از شیوه‌های فوق به وحی و کشف به صورت مستقل بها داده نشده است. آقای مصباح نیز این گونه سخن می گوید و مدعی است که تا کشف توسط برهان عقلی مورد تأیید قرار نگیرد قابل اعتماد نیست.
نظریه‌ی دیگر این است که صدر المتألهین در حکمت متعالیه تنها به برهان عقلی بسنده نکرده بلکه وحی و کشف را نیز به عنوان راه‌های مطمئن جهت دستیابی به حقیقت مورد استفاده قرار داده است.
اگر ثابت شود که صدر المتألهین برای اثبات وحدت وجود از دقت در نظام علی و معلولی بهره نگرفته بلکه به شهود متوسل شده نظر دوم تقویت می‌شود، اما اگر به اثبات رسد که از نظام علی و معلولی بهره گرفته لزوما نظر اول تأیید نمی‌شود؛ زیرا که ممکن است که وی در جا‌های دیگر از شهود بهره برده باشد.
حال با این ذهنیت می‌آییم و این مطلب را مورد ارزیابی قرار می‌دهیم:
در حکمت متعالیه به اثبات می‌رسد که معلول از شئون وجود علت است. اگر توجهی از سوی علت قطع شود معلول نابود میشود. معلول بدون علت هیچ است. بلکه بالاتر از آن، معلول وجود مستقل ندارد. معلول از شئون وجود علت و بلکه می توان گفت که فانی در علت است؛ که با یک نگاه به علت، می‌توان آن را در دل خود علت دید. جدا شدنش از علت امکان ندارد.
آیا این توضیح می‌تواند این مطلب را ثابت کند که چون در جهان که نظام علی و معلولی حاکم است پس یک وجود بیشتر نداریم که علة العلل است و بقیه از شئون وجود این علت وظهورات آن هستند؟ به تعبیر دیگر آیا این توضیح می تواند وحدت وجود را ثابت کند؟
کسانی که طرفدار نظریه‌ی اول هستند سعی می‌کنند که از همین توضیحی که دادیم مدعی شود که به همین شیوه، ملا صدرا به وحدت وجود رسیده و از کشف و شهود استفاده نکرده است.
اما حقیقت این است این توضیح، نظام علی و معلولی را به وحدت وجود بسیار نزدیک می‌کند اما عین آن نیست. در نظام وحدت وجودی دیگر اصلاً علیتی نداریم. هر چند که در نظام علیت دقت کنیم و این نظام را با تدقیق جدی مورد توجه قرار بدهیم، در حدی که اصلا نظام علیت را برداریم و بجای آن نظام ظهورات بگذاریم نمی‌رسد. در نظام علیت چه بخواهیم و چه نخواهیم علیت هست اما در نظام ظهورات علیت برچیده می‌شود. وجود یکی است و بقیه ظهورات و ظل او هستند. نظام علی و معلولی اگر فقط با براهین عقلی مورد دقت قرار گیرد چیزی فراتر از تشکیک در وجود را ثابت نمی‌کند.
نتیجه‌ی این گفتار این شد که صدر المتألهین برای اثبات وحدت وجود از کشف و شهود کمک گرفته است؛ براهین عقلی در این حد که بتواند این مطلب را اثبات کند کشش ندارد. به عبارت دیگر این مطلب عقل گریز است و بدون شهود و کشف رحمانی به اثبات نخواهد رسید.
پس حد اقل یک مورد که صدر المتألهین به کشف تمسک کرده به اثبات می‌رسد.
اما اینکه آیا استفاده از کشف و شهود کاری پسندیده است یا نه؟ این مقاله در صدد پاسخگویی این سؤال نیست.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

عناوين مرتبط