امروز:
یکشنبه بیست و هشتم اسد (مرداد) ۱۳۹۷
|
7 ذي الحجة 1439
|
Sun 19 Aug 2018

مقدمه
آنچه در این مقاله آمده، دقتی است در باره‌ی عینیت یا غیریت ذات و صفات الهی. در این مقاله هدف این است که بیانی ارائه شود که طی آن، از یک سو بساطت ذات الهی به اتم وجه به اثبات رسد و از سوی دیگر صفات الهی مورد انکار قرار نگیرد.
ادعایی که این مقاله مطرح نموده در بادی امر در تضاد با سخن فوق است بدین شکل که از دید این مقاله، «خداوند هیچ صفتی ندارد». قطعاً خواننده‌ی محترم تصور خواهد کرد که این ادعا با این سخن که این مقاله، هدف دارد که تحلیلی ارائه دهد که هم صفات الهی مورد انکار قرار نگیرد و هم بساطت ذات به اتم وجه به اثبات رسد متناقض است. برای رفع این تناقض لازم است که خواننده‌ی محترم ما را تا انتهای این مقاله همراهی کند.
بنای ما در این مقاله این است که اصل ادعا را با بهره گیری از برخی از دیدگاه‌های مشهور فلسفی و عرفانی بیان کنیم؛ اما تبیین کامل آن را به فرصت مناسب تر واگذار می‌کنیم. به دلیل دقیق بودن مطلب مورد بحث بیم آن داریم که در این مقاله حتی در حد یک تبیین ابتدایی هم نتوانسته باشیم حق مطلب را ادا کنیم.

nafyossefat

طرح مسأله
آیا خداوند(ج) صفتی دارد یانه؟
اگر جواب مثبت باشد، آیا صفات الهی عین ذاتش است یا غیر آن؟
اگر این صفات غیر ذات باشند قدیم اند یا حادث؟
اگر قدیم باشد پس چگونه از وحدت خداوند(ج) به عنوان موجود واجب الوجود قدیم ازلی سخن خواهیم گفت؟ چه اینکه به تعداد اوصاف الهی موجوداتی خواهیم داشت که دارای این ویژگی هستند.
اگر حادث باشند پس چگونه خداوند(ج) را که قدیم، و لایزال است با اوصاف حادث می‌توان وصف کرد؟ آیا قبل از حدوث این اوصاف، خداوند(ج) واجد صفتی بوده یانه؟
اینها بخشی از سؤالاتی است که در ارتباط با صفات الهی و ارتباط آن با ذات الهی مطرح است. در کتابهای فلسفی و کلامی همواره سؤال‌هایی از قبیل سؤالهای فوق یا سؤالات مشابه، مورد بحث بوده و هریک از نحله‌ها و مذاهب بر اساس جهان‌بینی خود پاسخی به آن‌ها داده است.
معضلی که منجر به طرح سؤالات فوق شده این است که از یکسو سلب صفات از خداوند(ج) بر خلاف اعتقادات دینی و غیر قابل پذیرش است و از سوی دیگر اثبات این صفات برای خداوند(ج) به آن شکل که برای موجودات دیگر اثبات می شود قابل پذیرش نیست زیرا که خداوند(ج) واحد و بسیط من جمیع الجهات است که نه در خارج شریکی دارد و نه از اجزائی ترکیب شده است، قائل شدن به صفات جدا از ذات، با توحید ذات نا ساز گار است و انکار صفات نیز با ادلّه‌ی فراوان عقلی و نقلی در تعارض است. پس صفات خداوند(ج) چگونه به ذات نسبت داده می‌شود؟

دیدگاه‌ها
در پاسخ این سؤالات، متکلمان، هر کدام دیدگاه خاصی را برگزیده اند، بر اساس گفته‌ی‌ محققین اقوال زیر در باره‌ی ارتباط ذات و صفات وجود دارد:
1. صفات خدا عین ذات او و هریک از صفات عین دیگری است. این قول امامیه و حکما است.[1]
2. صفات، معانی زائد بر ذات خدا و لازم آن است پس همانند ذات، صفات نیز قدیم‌اند. این قول منسوب به اشاعره است.[2]
3. صفات، زائد بر ذات و حادث است و این قول منسوب به کراميّه است.[3]
4. مراد از اتصاف ذات به صفات این است که فعلی که ازخداوند صادر می‌شود فعل کسی است که واجد آن صفت است پس معنی این سخن که ذات خداوند عالم است این است که فعلی که از خداوند صادر می‌شود دارای اتقان و از روی حکمت و دارای هدف عقلائی است. چنانکه فردی که داری صفت علم است کارش بر چنین اساسی است. و معنی قادر بودن خداوند این است که فعلی که از خداوند صادر می‌شود همانند فعل کسی است که دارای صفت قدرت است. و این قول منسوب به معتزله است.[4]
5. مراد از اثبات صفات، نفی ضد این صفات است مثلاً اثبات صفات: حیات، علم و قدرت به معنی نفی موت، جهل، و عجز از ساحت پروردگار است. این قول منسوب به ضراریه است.[5]
6. ماتریدیان ارتباط ذات و صفات را با عبارت «لا هو و لا غیره»، بیان داشته و این صفات را نه عین ذات و نه غیر آن دانسته اند. آنان قائل به عینیت ذات و صفات نیستند امّا غیریت را نیز نمی‌پذیرند، بلکه معتقدند که صفات نه عین ذات است و نه غیر آن.
صابونی می‌گوید:
«صفات خدا نه چنانکه معتزله گمان کرده عین ذات است و نه آنگونه که کراميّه گمان کرده غیر ذاتست. بلکه هر صفتی از صفات خدا نه عین ذات و نه غیر آن است. و همین طور هر صفتی نه عین صفت دیگر و نه غیر آن است زیرا که دو شیء متغایر دو موجودی است که تصور یکی بدون تصور دیگری ممکن است ولی این تصور در مورد ذات خدا و صفتش و همین طور در باره‌ی هر صفت نسبت به صفت دیگر ناممکن است پس ذات و صفات غیر هم نیست مثل عدد یک از ده»[6]
اینها دیدگاه‌هایی است که به هریک از فرق اسلامی نسبت داده شده. بیان میزان صحت این نسبت‌ها مورد بحث ما نیست. آنچه در این جا مورد بحث است ارزیابی این دیدگاه‌ها است.

ارزیابی دیدگاه‌ها
هر کدام از فرق اسلامی با اتخاذ دیدگاه خاصی به گمان خود ارتباط ذات و صفات را به شکل قابل قبول تبیین کرده اند اما هیچ کدام از این تبیین ها نظر فرقه‌ی مخالف را بخود جلب نکرده است. اساساً راه حلی که از نظر یک فرقه تبیین درست از ارتباط ذات و صفات به حساب می‌آید از نظر فرقه‌ی دیگر واجد چنین خصوصیتی نیست. اگر با یک دید دقیق تر به دیدگاه‌های ارائه شده در این باب نظر افکنیم به خوبی می‌بینیم که هریک از نظریات ارائه شده نقطه‌ی قوتی دارد و نقطه‌ی ضعفی، برای مثال، نقطه‌ی قوت اشاعره در این است که روی صفات الهی به شکل واضح انگشت گذاشته است، یعنی وجود صفات الهی را به شکل واضح به اثبات رسانده است. اما نقطه‌ی ضعف شان در این است که وحدت ذات الهی و بساطت آن را زیر سؤال برده است.
نقطه‌ی قوت معتزله در این است که بساطت ذات را به خوبی مورد توجه قرار داده اما نقطه ضعف شان هم در این است که صفات الهی را به خوبی نتوانسته اند تبیین کنند. کار آنها به یک معنا انکار صفات الهی به حساب می‌آید نه تبیین درست ارتباط ذات و صفات.
امامیه و حکما با طرح نظریه عینیت مصداقی و غیریت مفهومی ذات و صفات تلاش کرده‌اند که از یک سو صفات را برای ذات اثبات کنند و از سوی دیگر با اثبات این صفات برای ذات، بساطت ذات را نیز مخدوش جلوه ندهند. این نظریه نیز با طرح این مطلب که ذات و صفات در مصداق یکی است، وجود صفات را به وضوح اشاعره بیان نداشته است. چه اینکه گمان این می‌رود که این نظریه نیز همانند نظر معتزله در نهایت به انکار وجود صفات منتهی شود. در ادامه‌ی این مقاله خواهید دید که دیدگاه‌هایی که موهم انکار صفات است به خصوص دیدگاه امامیه اگر به شکل درست تبیین شود قابل قبول خواهد بود.
دیدگاه ماتریدیان نیز اگر به شکلی که معنای محصلی داشته باشد تبیین شود به دیدگاه امامیه و حکما بر می‌گردد و در برخی از آثار ماتریدیان نیز به همین شکل تبیین شده[7]، ولی اگر به همان ظاهر خود حمل شود چنانکه در برخی از آثار دیگر ماتریدیان است، معنای محصلی نداشته و در نهایت چیزی جز ارتفاع نقیضین نخواهد بود.
و همین طور سایر دیدگاه‌ها.
طرفداران هریک از دیدگاه‌یاد شده دیدگاه مخالف را تخطئه می‌کنند، اما خود آنها از عهده‌ی نقدی که مخالف بر آن وارد می‌کند بسادگی بر نمی آیند.
شهید مطهری در مسأله‌ی جبر و اختیار، از رویارویی‌ای در میان فرق اسلامی یاد می‌کند که بسیار شبیه رویارویی‌ یاد شده در مسأله‌ی ارتباط ذات و صفات است. جهت شباهت این رویارویی بد نیست که آن را متذکر شویم:
«هر کدام از دو مکتب اشعری و معتزلی یک نقطه قوت داشت و یک نقطه ضعف . نقطه قوت هر کدام, در ایرادهایی بود که از مکتب مخالف می‌گرفت، و نقطه ضعف هر کدام آنجا بود که می‌خواست از مکتب خود به صورت یک مکتب جامع دفاع کند.
پیروان هر یک از دو مکتب می‌خواستند صحت و درستی مکتب خود را با اثبات بی اعتباری مکتب مخالف، ثابت کنند بدون آنکه بتوانند بخوبی از مکتب خود دفاع نمایند و از عهده اشکالاتی که بر خود آنها وارد است برآیند. پیروان هر دو مکتب به نقاط ضعف مکتب دیگر خوب وارد بودند و سخت به یکدیگر حمله می‌کردند.
معروف است غیلان دمشقی که طرفدار عقیده اختیار بود روزی به ربیعة الرأی که منکر اختیار بود رسید و بالای سرش ایستاد و گفت: انت الذی یزعم ان الله یحب ان یعصی؛ تو همان کسی که گمان می‌برد خدا دوست دارد مردم او را معصیت کنند. یعنی لازمه عقیده جبری تو این است که معصیت بندگان به اراده خود او باشد و او خودش بخواهد و دوست داشته باشد که مردم او را معصیت کنند. ربیعة الرأی بدون اینکه از این عقیده خود دفاع کند به نقطه ضعفی در عقیده غیلان دمشقی چسبیده و گفت: انت الذی یزعم ان الله یعصی؛ قهرا تو همان کسی که می‌پندارد خداوند(ج) چیزی اراده می‌کند و انسانها چیز دیگر، و خداوند(ج) مقهور خواست بندگان می‌گردد»[8]
در بحث صفات الهی نیز یک چنین حالتی حاکم است. طرفداران هریک از نظریه‌های یاد شده نقطه قوت شان در این است که نظریه‌ی شان ضعفی را که نظریه‌ی مقابل دچار آن است ندارد؛ اما خود این نظریه ها از ضعفی برخوردار است که نظریه‌ی مخالف آن ضعف را ندارد.
اشاعره به گمان خود این مطلب را که خداوند(ج) دارای وصف است به اثبات رسانده‌اند اما آنان نتوانسته اند که بساطت ذات الهی را بدرستی به تصویر بکشند. معتزله، بر عکس اشاعره سعی کرده‌اند که بساطت و وحدت الهی را به خوبی به تصویر بکشند اما در عوض ذات الهی را خالی از صفات دانسته است. همین طور ماتریدیان که صفات را نه عین ذات و نه غیر آن می‌دانند، سخن شان به خودی خود سخن متناقضی است که معنای محصلی ندارد. امامیه نیز سخن شان در نهایت به سخن معتزله بر می‌گردد زیرا که این سخن که صفات الهی در مصداق عین ذات الهی و در مفهوم غیر آن است در واقع به این معنا است که ذات صفتی ندارد بلکه می‌توان از آن مفاهیم مختلفی را انتزاع کرد که بنام صفات از آن یاد می‌شود.
وجه مشترک تمامی دیدگاه‌ها در این بوده که آنان از اینکه خداوند(ج) را بدون صفت بدانند ترس داشته اند، اما هیچ کدام از عهده‌ی تحلیل صفات الهی بر نیامده اند.

پیامد‌های انکار صفات الهی
حال می‌خواهیم ترس اندیشمندان مسلمان از انکار صفات الهی را به بررسی بنشینیم:
چند مطلب باعث شده که متکلمان نتوانند صفت نداشتن خداوند(ج) را بپذیرند:
1. جهان دارای کمالاتی است که عقل را به بهت و حیرت وا می‌دارد. حال اگر این حقیقت با حقیقت دیگر، یعنی این سخن که علت همه‌ی هستی خداوند(ج) است ضمیمه شود، این نتیجه گرفته می‌شود که خداوند(ج) می‌بایست این کمالات را به نحو اتم و اکمل دارا باشد. پشتوانه‌ی فلسفی این نتیجه‌گیری یکی از دو قاعده‌ی زیر است:
الف) یک قاعده‌ی فلسفی است که می‌گوید «معطی شی نمی‌تواند فاقد آن شی باشد». پس خداوند(ج) که این کمالات را به جهان بخشیده‌ی خودش می‌بایست این کمالات را به نحواتم واجد باشد.
ب) قاعده‌ی دیگر این است که می‌بایست بین علت و معلول سنخیتی باشد و بر اساس این سنخیت می‌توان نتیجه گرفت که تمامی کمالات موجود در جهان در علت نیز باید باشد.
2. در منابع دینی، به خصوص در قرآن کریم اسماء و صفاتی برای خداوند(ج) بر شمرده شده که انکار این گونه صفات صریحاً به معنای تکذیب قرآن کریم است. از آن جمله آیات زیر است:
﴿وَللهِ الأَسْمَاءُ الْحُسْنٰی فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِینَ يُلْحِدُونَ فِی أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ﴾[9]
و خدا را نامهای نیکو است پس او را با آنها بخوانید و کسانی را که در نامهای او کجروی می‌کنند وا گذارید به زودی به جزای کار و کردار خویش می‌رسند.
یا می‌فرماید:
﴿قُلِ ادْعُواْ اللهَ اََوِ ادْعُواْ الرَّحْمٰـنَ اََيّاً مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنٰی﴾[10]
بگو (او را) چه الله بخوانید چه رحمن، هرچه بخوانید او را نامهای نیک است.
در آیه‌ی دیگر می‌فرماید:
﴿اَللهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنٰی﴾[11]
خدائی که جز او معبودی نیست (و) نامهای نیکو به او اختصاص دارد.
و در جای دیگر می‌فرماید:
﴿ هُوَ اللهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنٰی﴾[12]
اوست خدای خالق نوساز صورتگر (که) بهترین نامها (و صفات) از آن اوست. آنچه در آسمانها و زمین است (جمله) تسبیح او می‌گویند و او عزیز حکیم است.
هر دغدغه در این مورد بجا است یعنی هم ادله‌ی فلسفی یاد شده برای اثبات صفات الهی محکم و قابل توجه است و هم آیات الهی در این باره صراحت دارد. معنی این سخن این است که یک دیدگاه قابل قبول در این باره دیدگاهی است که هم صفات الهی را به اثبات برساند و هم ارتباط این صفات را با ذات به شکلی تبیین کند که بساطت ذات مخدوش جلوه داده نشود.

دیدگاه مختار
آیا ارائه‌ی دیدگاهی که هردو ویژگی فوق را دارا باشد یعنی دیدگاهی که هم صفات الهی را به اثبات برساند و هم ارتباط این صفات با ذات را به شکلی تبیین کند که بساطت ذات مخدوش جلوه داده نشود، ممکن است؟
این مقاله مدعی است که پاسخ سؤال یاد شده مثبت است.
ادعای این مقاله با یک عبارت کوتاه اما هراس انگیز شروع می‌شود. بنای ما در این مقاله این است که اصل ادعا را با بهره گیری از برخی از دیدگاه‌های مشهور فلسفی و عرفانی بیان کنیم؛ اما تبیین کامل آن را به فرصت مناسب تر واگذار می‌کنیم. به دلیل دقیق بودن مطلب مورد بحث، بیم آن داریم که در این مقاله حتی در حد یک تبیین ابتدایی هم نتوانسته باشیم مطلب را بیان داریم.
عبارت کوتاه و هراس انگیزی که از آن نام برده شد این است: «او هیچ صفتی ندارد». منظور از نداشتن صفت در این عبارت این نیست که صفات ثبوتی به صفات سلبی قابل ارجاع است، یا اینکه طرفدار نظریه‌ی تعطیل شویم. منظور از «او هیچ صفتی ندارد» معنای خاصی از صفت نداشتن است که در سطور آینده به توضیح آن خواهیم پرداخت.
قطعاً خواننده‌ی محترم تصور خواهد کرد که این سخن با سخنی که در چند سطر بالا تر بیان شد یعنی با این ادعا که مقاله هدف دارد که تحلیلی ارائه دهد که هم صفات الهی مورد انکار قرار نگیرد و هم بساطت ذات به اتم وجه به اثبات رسد متناقض است. برای رفع این تناقض لازم است که خواننده‌ی محترم ما را تا انتهای این مقاله همراهی کند.
این مطلب که خداوند(ج) بسیط، و واحد من جمیع الجهات است مورد قبول حکما است؛ بلکه از مسائل ضروری فلسفی به حساب می‌آید. حال اگر کسی به این سخن ملتزم باشد هیچ صفتی را نمی‌تواند برای خداوند(ج) اثبات کند، چه اینکه اگر هر صفتی برای خداوند(ج) به اثبات رسد با موصوف یک نوع تغایری دارد ولو اعتباری، اما بساطت خداوند(ج) به هیچ وجه هیچ نوع تغایری را نمی‌پذیرد. نتیجه‌ی این سخن این است که هیچ صفتی را نمی‌توان برای خداوند(ج) به اثبات رساند.
برای تبیین این دیدگاه لازم است که به اشکالات زیادی پاسخ دهیم. مهم ترین اشکالی که بدون هیچ تأمل به ذهن می‌آید این است این سخن با ادله‌ی عقلی و نقلی فراوانی که وجود صفات الهی را مسلم می‌داند چگونه قابل جمع است؟
قبل از توضیح هر مطلبی لازم است که تذکر داده شود که با ادعای صفت نداشتن خداوند(ج) بساطت خداوند(ج) به اتم وجه به اثبات می‌رسد. یعنی دیدگاه این مقاله به صرف مطرح شدن، بساطت الهی را توجیه می‌کند و لازم نیست که ما در این خصوص به بحث بپردازیم. از این پس ما تمامی بحث را متوجه این نکته خواهیم کرد که اگر خداوند(ج) صفتی نداشته باشد ادله‌ی عقلی و نقلی فراوانی که صفات الهی را برای خداوند(ج) به اثبات می‌رساند به چه معنا است؟

عدم تناهی خداوند و صفات الهی
عدم تناهی خداوند(ج) مورد قبول همه‌ی فیلسوفان و متکلمان اسلامی است. اگر این مطلب یعنی عدم تناهی خداوند(ج) به خوبی تحلیل شود به نتایج شگفت انگیزی منتهی خواهد شد. از جمله‌ی این نتایج همین دیدگاه مطرح شده در این مقاله یعنی صفت نداشتن خداوند(ج) است.
یکی از ادله‌ی اثبات توحید این است که ذات واجب الوجود بی نهایت است و از سوی دیگر بی نهایت جا برای غیر نمی‌گذارد، یعنی هر جا که فرض شود، واجب الوجود بدلیل بی نهایت بودن در آن جا نیز حضور دارد پس هیچ کمالی که واجب الوجود فاقد آن باشد و هیچ ساحه‌ای که خالی از واجب الوجود باشد وجود ندارد:
شهید مطهری می‌گوید:
«کثرت فرع بر محدودیت است آنجا که محدودیت نیست و سراسر اطلاق و لا حدی است کثرت و تعدد معقول نیست واجب الوجود وجود مطلق و بی‏نهایت است زیرا چنانکه قبلا گفتیم حقیقت وجود بذات خود حد و قید و محدودیت برنمی‏دارد حد و قید و محدودیت مساوی است با مقهوریت و معلولیت بعبارت دیگر هر گونه قید و حدی که در حقیقت وجود پیدا می‏شود از ناحیه خارج ذات وجود است و بعبارت دیگر از ضمیمه شدن عدم است؛ در حقیقت وجود، به هیچ وجه عدم راه ندارد. وجود نه از آن جهت که وجود است بلکه از آن جهت که معلول است و متاخر است و حیثیت صدوری است محدود و مقتدر است؛ پس چون ذات باری تعالی وجود محض و محض وجود است محال است که ثانی داشته باشد»[13]
با توضیحی مشابه توضیح فوق در باره‌ی اثبات توحید می‌توان وصف نداشتن خداوند(ج) را نیز به اثبات رساند.
او بسیط و مطلق و لاقید است پس هیچ صفتی نمی‌توان به او نسبت داد، زیرا که هر صفتی که به اثبات رسد به نحوی با ذات تغایر دارد و بساطت ذات هیچ تغایری را نمی‌پذیرد، اما او بی نهایت هم هست. عدم تناهی‌اش این اقتضا را دارد که هیچ کمالی در دار هستی به صورت جدا و منحاز از او وجود نداشته باشد. او نامتناهی است پس هیچ ساحه‌ای از او خالی نیست. او جا برای غیر نمی‌گذارد، قهرا هیچ کمالی نیست که او واجد نباشد. هر یک از کمالات موجود در عالم هستی خود جلوه‌ای از جلوه‌های هستی است که به شکلی بروز کرده است، علم جلوه‌ای از هستی است که به این شکل تجلی کرده است، قدرت همین طور و همین طور سایر کمالات موجود در عالم هستی؛ و او بدلیل بی‌نهایت بودنش همه‌ی اینها را واجد است.
او یک ذات بسیط است اما بی نهایت است بدلیل بی نهایت بودنش لازم نیست که صفتی برای او اثبات شود؛ بلکه این ذات بی نهایتِ بسیط، شامل تمامی اطوار هستی است که هر یک از کمالات موجود در جهان هستی خود طوری است از اطوار هستی؛ و چون او بی نهایت و شامل همه‌ی اطوار است این کمالات را واجد است بدون اینکه نیاز به اثبات صفتی برای ذات باشد.
او عالم است بدون اینکه صفتی بنام علم برای او اثبات شود، او قادر است بدون اینکه صفتی بنام قدرت برای او به اثبات رسد، و همین طور سایر صفات.
بدین ترتیب می‌بینیم که این مقاله دو سخن به ظاهر متناقض، یعنی انکار صفات الهی و اثبات این صفات را جمع کرده است.
او صفتی ندارد زیرا که بسیط است اما چون بی‌نهایت است تمامی کمالات را شامل است. حال اگر به خود ذات نگریسته شود هیچ صفتی نمی‌توان برای او به اثبات رساند؛ اما اگر از کمالات بی شماری که او بدلیل بی نهایت بودنش واجد آنها است بنگریم، می‌توانیم که این اوصاف را انتزاع کنیم و می‌توانیم بگوییم که او این اوصاف را دارد.
ادعای ما این است که به وعده‌ای که داده بودیم وفا شد؛ یعنی در این مقاله هم صفات الهی به اتم وجه به اثبات رسید و هم بساطت ذات به بالاترین نحو مورد توجه قرار گرفت؛ قضاوت در مورد درستی یا نادرستی ادعا با خواننده‌ی محترم است.

باز خوانی نظریه‌ی عینیت ذات و صفات
اگر طرفداران نظریه‌ی «عینیت ذات و صفات الهی» به ما این اجازه را بدهد می‌خواهیم یک بازخوانی از این نظریه داشته باشیم: با یک دقت نه چندان عمیق می‌توان ادعا کرد که این نظریه به نظریه‌ی ارائه شده در این مقاله قابل ارجاع است؛ یعنی می‌توان نظریه‌ی «عینیت ذات و صفات» را این چنین تفسیر کرد که این که می‌گوییم صفات خدا(ج) عین ذاتش است به این معنا است که صفت یا صفاتی که بخواهیم ذات را با آن توصیف کنیم وجود ندارد. هر چه هست ذات است و دیگر هیچ. اما وقتی به تجلیات این ذات در عالم هستی نگریسته می‌شود از هر کدام از این تجلیات مفهومی انتزاع می‌شود که می‌توان آن را صفتی از صفات الهی دانست. پس صفات الهی مصداقاً عین ذات و مفهوماً غیرذات است.

قرآن کریم و صفات الهی
شاید راز اینکه در قرآن کریم بجای صفات الهی به اسمای الهی تعبیر شده همین باشد زیرا که صفت به معنایی که در نزد ذات و متحد با آن است دلالت دارد؛ در حالیکه اسم به خود ذات دلالت دارد؛[14] تنها چیزی که وجود دارد این است که گاهی اسم بر ذات بدون اعتبار کدام معنائی دلالت می‌کند و گاهی با اعتبار چنین معنائی، امّا در هردو صورت مدلول اسم، ذات است.[15] راز اینکه از این اوصاف به اسم تعبیر شده این است که این اسماء همانند صفات، جدا از ذات و متحد با آن نیستند بلکه به خود ذات دلالت دارند، به این معنا که هریک از کمالاتی که ما را به اسمی از اسمای الهی رهنمون می‌شود خود جلوه‌ای است از آن ذات بی‌نهایت.

سخنی از نهج البلاغه در ارتباط با صفات الهی
اولین خطبه‌ی نهج البلاغه خصوصاً فقره‌ای از آن که در زیر بدان پرداخته می‌شود حاوی مضامین بلند توحیدی است، که اغلب شارحان نهج البلاغه از شرح دقیق آن عاجز شده اند.
یکی از شارحان نهج البلاغه می‌گوید:
«اعلم أنّ هذه الفقرة من الخطبة مع وجازتها متضمّنة لأکثر العلوم الالهيّة ببراهینها السّاطعة، و لذلک تحیر فی إدراک معناها اولو الأفهام، و عجزت عن الوصول إلى مغزاها العقول و الأوهام»[16]
بدان که این فقره از خطبه در عین موجز بودن، متضمن اکثر علوم الهی همراه با براهین روشن و نورانی است، به همین جهت، اندیشمندان در درک معنای آن متحیر و اندیشه‌ها از رسیدن به کنه مقصود آن ناتوان است.
فقره‌ای که در زیر می‌آید در ارتباط با توحید خداوند(ج) و نحوه‌ی ارتباط صفات الهی با ذات است. در این فقره بر وصف نداشتن خداوند(ج) تصریح شده و اثبات صفت برای خداوند(ج) به معنای انکار وحدت و ملازم با محدود شمردن ذات دانسته شده و در نهایت کسی که خداوند(ج) را دارای صفت می‌داند کسی دانسته شده که از شناخت او بی بهره است:
﴿... وَ كَمَالُ التَّصدِیقِ بِهِ تَوحِیدُهُ وَ كَمَالُ تَوحِیدِهِ الإخلاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الإخلاصِ لَهُ نَفيُ الصِّفَاتِ عَنهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ انَّهَا غَیرُ المَوصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوصُوفٍ انَّهُ غَیرُ الصِّفَةِ فَمَن وَصَفَ اللَّهَ سُبحَانَهُ فَقَد قَرَنَهُ وَ مَن قَرَنَهُ فَقَد ثَنَّاهُ وَ مَن ثَنَّاهُ فَقَد جَزَّاهُ وَ مَن جَزَّاهُ فَقَد جَهِلَهُ وَ مَن‏ جَهِلَهُ فَقَد اشَارَ الَیهِ وَ مَن اشَارَ الَیهِ فَقَد حَدَّهُ وَ مَن حَدَّهُ فَقَد عَدَّهُ وَ مَن قَالَ فِیمَ فَقَد ضَمَّنَهُ وَ مَن قَالَ عَلا مَ فَقَد اخلَی مِنهُ...﴾[17]
... و کمال تصدیق به خداوند(ج) یگانه دانستن او است و کمال یگانه دانستن او، اخلاص به اوست و کمال اخلاص به او آن است که او را از صفات پیراسته دارند؛ زیرا که هر صفتی گواه بر این است که با موصوف دوتاست و هر موصوفی گواهی می‏دهد که غیر از صفت است. بنا بر این هر کسی برای خداوند تبارک و تعالی صفتی معتقد شود برای او قرینی قرار داده و هر که این چنین بیندیشد، دوتایش دانسته و آنکه دو تایش بداند، او را به اجزاء، بخش کرده و هر کس اجزایی برای او قایل شود او را نشناخته و کسی که او را نشناسد بسوی او اشاره می‌کند و هر که به او اشاره کند برایش حدی تعیین کرده و آنکه خداوند(ج) را محدود بداند، وی را به شمارش در آورده. هر که بگوید خداوند(ج) در چیست او را در ضمن چیزی تصور کرده و هر که بگوید بر چیست مکانی را از او خالی دانسته است...
بسیاری از شارحان نهج البلاغه برای توضیح این فقره از خطبه‌ی شریفه دست به توجیه زده‌اند. آنان اغلب صفاتی را که در این فقره، از خداوند(ج) نفی شده صفات مخلوقات دانسته‌اند؛ در حالیکه در متن این خطبه هیچ اشاره‌ای که بیان گر این مطلب باشد که منظور از صفات صفات مخلوقات باشد، وجود ندارد. بلکه اگر کسی بدون پیش زمینه‌ی ذهنی به این خطبه‌ی شریفه نظر افکند به این نتیجه می‌رسد که منظور از صفتی که در این خطبه از خداوند(ج) نفی شده مطلق صفت است نه صفت مخلوقات.
حقیقت این است که تا کسی ارتباط ذات و صفات الهی را به شکلی که در این مقاله آمده تبیین نکند از فهم درست این فقره از خطبه‌ی حضرت امیر المؤمنین# عاجز خواهد بود.

فهرست منابع
1. قرآن کریم
2. برنجکار، رضا؛ آشنائی با فرق و مذاهب اسلامی؛ چ2، قم: طه، 1379ش.
3. جرجانی، علی بن محمد؛ شرح المواقف؛ چ1، مصر:‌ بی‌نا، 132۵ق/1۹۰۷م.
4. ربانی گلپایگانی، علی؛ فرق و مذاهب کلامی؛ چ2، قم:‌ مرکز جهانی علوم اسلامی، 13۸1.
5. شریف رضی (گرد آورنده)؛ نهج البلاغه؛ تصحیح؛ صبحی صالح؛ قم: دارالهجرة، بی‌تا.
6. شهرستانی،‌ محمد؛‌ الملل و النحل؛ بیروت: دار المعرفة، 1۴۰۴ق.
7. صابونی، نور الدین؛ ‌کتاب البدایة من الکفایة فی الهدایة فی اصول الدین؛‌ تحقیق: دکتر فتح الله خلیف؛ اسکندریه: دار المعارف بمصر، 1۹۶۹م.
8. طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ چ3، لبنان:‌ اعلمی، 13۹۰ ق./1۹۷1م.
9. طباطبایی، سید محمد حسین؛ نهایة الحکمة؛ تصحیح: عباس علی زارعی؛ چ1، قم:‌ جامعة‌ مدرسین، 1۴2۰ ق.
10. قاری، علی؛ شرح الفقه الاکبر؛ تحقیق: مروان محمد الشعار؛ چ1، بیروت: دار النّفائس، 1۴1۷ه‍ ـ 1۹۹۷م.
11. مطهری، مرتضی؛ عدل الهی، چ7، تهران: صدرا، 1372ش.
12. مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار شهید مطهری؛ ج۶؛ چ3، تهران: صدرا، 137۴ش.
13. نسفی، میمون بن محمد(ابو‌معین)؛ التمهید لقواعد التوحید؛ چ1، مصر: دار الطباعة المحمّدیة، 1۴۰۶ق. 1۹۸۶م.
14. نسفی، میمون بن محمد(ابو‌معین)؛ تبصرة الادلة فی اصول الدین علی طریقة‌ الإمام ابی‌منصور الماتریدی؛ تحقیق: کلود سلامه؛ چ1، دمشق: المعهد العلمی الفرنسی للدراسات العربیه، 1۹۹۰م
15. هاشمی خویی، حبیب الله؛ منهاج‏البراعة فی‏شرح‏نهج‏البلاغة؛ تصحیح: سید ابراهیم ‏میانجی‏؛ چ4، تهران: مکتبة الإسلامیة، 1358.
16. هرری، عبد الله (المشهور بالحبشی)؛ المطالب الوفیه شرح العقیدة النسفیة؛ چ1، بیروت: دار المشاریع، 1۴1۷ق/1۹۹۷م.

پی‌نوشت‌ها -----------------------------------------------------
[1]. جرجانی، علی بن محمد؛ شرح المواقف، ص ۴۵.
[2]. همان.
[3]. طباطبایی، سید محمد حسین؛ نهایة الحکمة، ص 3۴۶.
[4]. این قول به معتزله نسبت داده شده امّا برخی این نسبت را غیر قابل قبول دانسته بلکه مدعی اند که آنان نیز همانند حکماء صفات را عین ذات می‌دانند. و برخی نیز مدعی اندکه معتزله در این باب چهار دید‌گاه مختلف دارند. (ر.ک: صابونی، نور الدین، البدایه من الکفایه فی اصول الدین، ص ۵1؛ ربانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، صص 1۹۴،232،2۶۸؛ برنجکار، رضا؛ آشنائی با فرق اسلامی، بخش معتزله)
[5]. الضراریة اصحاب ضرار بن عمرو وحفص الفرد واتفقا فی التعطیل وعلى انهما قالا الباری تعالى عالم قادر على معنى انه لیس بجاهل ولاعاجز. ( شهرستانی، محمد؛‌ الملل و النحل؛ ج1، ص 90)
[6]. صابونی، نور الدین؛‌کتاب البدایة من الکفایة فی الهدایة فی اصول الدین، ص ۵1؛ نیز: ر. ک: نسفی، میمون بن محمد؛ التمهید لقواعد التوحید، ص 1۷1؛ نیز: تبصرة الادلة؛ ج1، ص 2۰۰.
[7]. هرری، عبد الله؛ المطالب الوفیة شرح العقیدة النسفیة، ص ۶۸؛ نیز: قاری، علی؛ شرح الفقه الاکبر، ص ۷3.
[8]. مطهری، مرتضی؛ عدل الهی، ص25.
[9]. اعراف/1۸۰.
[10]. اسراء/11۰.
[11]. طه/ ۸.
[12]. حشر/2۴.
[13]. مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار شهید مطهری؛ ج۶، ص 112.
[14]. طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج 8، ص 352.
[15]. برای توضیح بیشتر: ر. ک: خدا و صفات خدا در مکتب امامیه و ماتریدیه؛ اثر نگارنده، ص 133.
[16]. هاشمی خویی، حبیب الله؛ منهاج‏البراعةفی‏شرح‏نهج‏البلاغة؛ ج 1، ص320.
[17]. نهج البلاغه؛ تصحیح: صبحی صالح، ص 40.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

عناوين مرتبط